سر به بالا شد و دل به طپش مي زد آن ، لحظه كه ديدم تو را
حرفي بر لب نشست ، جز سلامي نبود
خنده من در دلم ، محو شد آن لحظه كه ، غرق كلامت شدم
گوش من آشنا بود در آن لحظه ها ، لحظه پيش از آن
يادت آمد كه لب گفت و دل هم شنيد
گفت كه خورشيد شهر ، بر سر تو تابيد
گفت كه غرق نوري ،غرق پر ز شوري
كلام تو نداشت تمام نكته ها را
نگاه تو نداشت ، نگاه آن زمان را
تمام لحظه هايي ، كه بودم و دور شدم ، دوباره خواندي مرا
اما دگر نداشت ، گوشم صداي تو را
كلامت ، نگاهت ، حتي صداي خنده به گوش دل نيامد
تو جمع پر هياهو ، شدم غريب و تنها
يك لحظه حس نمودم ، در كنج قلب پاكت ، ديگر جايي ندارم
بودم غريب و تنها ، شدم اسير دردام
روزي كه ديدم تو را ، دل به تو هديه دادم
كار من و دلم شد :
دعا براي قلبت ، كه دور نشم در نهان
دعا براي چشمات ، كه محو نشم از نگات
دعا براي لب هات ، كه باز بخواني مرا
دعا براي پايت ، كه خسته از ديارم ، نباشي در لحظه ها
دعاي من هميشه ، پشت و پناه توئه
تو اميد قلب من
تو بهترين عزيزي
تو قلب من نشستي

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 759
بازدید ماه : 745
بازدید کل : 100075
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1