اگر خود نيز طاقت آورم ، اين دل شكايت مي كند.
شكايت دل را كجا ببرم.
با وجود اين همه سردي ، باز در بين رهگذران به دنبالش مي گردم.
كار من نيست ، كار دل است.
تو بگو من چه كنم؟؟؟
كاش مي دانستم چگونه با اين درد بسازم و بسوزم.
اما هر چه بيشتر فكر مي كنم ، كه راه چاره سر كنم ، چاره نمي شود كه هيچ ، حتي خيال رفتن از ذهن را هم ندارد!
پيش از اين همه مي گفتند ، قلب ها دريچه ي نيازند.
نيازم نيازش بود ، نيازم را احساس نكرد.
سالها مي گذرد ، من اينك همچو اسيري مي مانم كه حتي با ، باز بودن قفس بال پرواز ندارم.

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 745
بازدید ماه : 731
بازدید کل : 100061
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1