نازنینم آدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید) ...
یاد من باش ...که بس تنهایم ...
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید ...
به خدا گفت :
من به اندازه ی ...
من به اندازه ی گلهای بهشت ...نه ...
به اندازه عرش ...نه ...نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم ...
آدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت ...
راهی ظلمت پر شور زمین ...
زیر لبهای خدا باز شنید ...
نازنینم آدم !… نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت ...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !! نازنینم آدم...نبری از یادم...

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 147
بازدید ماه : 133
بازدید کل : 99463
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1